به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
من و تو چه بیکسیم وقتی تکیهمون به باده
بد و خوب زندگی من رو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره با تو هم قسمترینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
بد و خوبمون یکی دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو همصدا شدن بود
با تو همقصه دردم همصداتر از همیشه
دوتا همخون قدیمی از یه خاکیم و یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
امروز چه دلتنگم
امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم
مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم
امروز چه دلتنگم
خاکستری ام انگار
همخاطره زنبق، یک لحظه پس از رگبار
امروز چه دلتنگم
از جنس تکاپوی مصنوعی فواره
بر حاشیه تکرار
امروز چه دلتنگم
مبهوت و کبود و گس
بر حضور مجروحم، چه فاخته چه کرکس
چه سرخ خیابان و چه قهوه ای کوچه
شکل سایه ابرم، بودنی سیاه و بس
امروز چه دلتنگم
امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم
مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم
بر مرکب چوبینم از کوچ نمی مانم
همساعت میدانچه بر دایره می رانم
بی حوصله
بی رویا
دریاچه اندوهم
تدفین جلگه و جنگل
سوگواری کوهم
آه ای من جان خسته
عصیان فرو خفته
انفجار پنهان و افسانه ناگفته
امروز که دلتنگم ناگهانه طغیان کن
شهر بهت و بهتان را به حادثه مهمان کن
امروز چه دلتنگم
امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم
تمام سال من بیتو
پر از سوز زمستونه
صدای خنده رو هیچکس
نمیشنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم
گل یأس میکاره
بیتو قلب جهنم هم
مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده
دارم یخ میزنم بیتو
تا فرصت هست آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی
نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالیه تو داره
همه دنیامو می گیره
بیتو آسونترین کارا
واسم سخت و نفس گیره
بیتو هم صحبت شبهام
همین چهار دونه دیواره
بیتو این سقف هم سقف نیست
ازش دلتنگی می باره
- با همه چیز در آمیز و آمیخته نشو، در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.
- آنان که میفهمند عذاب میکشند و آنان که نمیفهمند عذاب میدهند.
دکتر شریعتی
لحظه هایی بوده اند که خستگی را توانسته ام در موهایم هم حس کنم وقتی دست کشیده ام روی سرم لای موهایم ، روح موهایم هم خسته بوده اند .
آرزو کرده ام جلوی آینه بایستم و موهایم را که سفید شده اند ببینم و چروکهای روی پوستم را ببینم و در آینه لبخند بزنم .
این روزها بیشتر دلم می خواهد سکوت باشد. صدای رفت و آمد ماشینها کلافه ام می کند و انسان آزار دهنده ترین موجود برایم شده است . یک بغض ، یک غم در درون سینه ام سنگینی می کند . به " نبودن " رسیده ام . سیاهیهای دنیا بیشتر شده اند .من هم شکسته تر ، نازکتر ، پیرتر و بی جان تر در سی سالگی ام .
قاصدك ، شعر مرا از بر كن
برو آن گوشه باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور كن
يك نفر ياد تو را
لحظه اي از ياد نخواهد برد ...
بعضی وقت ها چیزی می نویسی
فقط برای یک نفر !
اما...
دلت می گیرد وقتی یادت می افتد ،
همه آن را می خوانند جز
آن یک نفر...
فرصت برای حـادثـه از دست رفته است
این من بودم،
شعله ور از شعور کائنات،
بازتابی از سبزترین پیام ِ هستی
با جعبه ای فریبنده اما
همزاد
که نهی شده بودم از گشایش آن...
مُهر قابیل بر پیشانی ام خورد،
سپیده دمی که تو را دیدم
و مِهر زیباترین ماه آسمان شد...
پس جعبه را گشودم
و بی هراس گناه را نفس کشیدم
این سرنوشت من بود
پاندورا*...
*در افسانه های یونان پاندورا نماد زنی است که با عدم اطاعت از فرمان خدایان ،مطرود می شود...
تو گذشته ميگفتن پزشك محرمه،
كم كم عكاس و فيلم بردار هم محرم شدن،
حالا هم كه دى جى و گروه موسيقى محرم شدن!
اينجور كه من فهميدم الان فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن!!!





ای صبا با تو چـه گفتنــد که خامـــوش شـــدی
چه شرابی به تو دادند که مــــدهـــوش شـــدی
تــو که آتشــــکده عشــــق و محـبـــت بـــــودی
چـــه بلا رفت که خاکستـــــر خامـوش شـــــدی
به چـه دستــی زدی آن سـاز شبانــــــگاهی را
که خود از رقت آن بی خود وبی هوش شــــدی
تمامِ آنچه لمس می کنم
خاطره ی تو بوده است
خاطره ای که می باید فراموشش کنم
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد ....
از : قیصر امین پور
خدا تنها معشوقی است که
عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست
و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد...
به ساعت نگاه می کنم
که عقربه هایش بیشتر از من درجا می زنند
و باد
تنها صدای باد
در گوشهای خانه ام پیچیده .
قرار نیست که باشی
قرار نیست که بیایی
اینجا
چهار عصر ،
زمستان است
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود میشناسد
که سرور کیست سرگردان کدامست
كودكی آهسته گفت:
خدايا گريه نكن درست ميشه!
"ناشناس"
نگذار دیگران نام تو را بدانند
همین زلال بیکران چشمانت
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست !
" احمد شاملو "
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست،
اسراف محبت است!
" دکتر شریعتی "