تبليغاتX
عشق بازی با طناب دار
همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی

من و تو چه بی‌کسیم وقتی تکیه‌مون به باده
بد و خوب زندگی من رو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره با تو هم قسم‌ترینم

من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی

بد و خوبمون یکی دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو هم‌صدا شدن بود
با تو هم‌قصه دردم همصداتر از همیشه
دوتا هم‌خون قدیمی از یه خاکیم و یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی

من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی

این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی

من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:17  توسط مهديار قرباني  | 

ديشب يه برنامه از شبكه ۲ تلوزيون ايران پخش شد در مورد دوستي و رابطه جنس مخالف، دوست دارم بدونم اون دوستاني كه منو همراهي ميكنن نظرشون چي بود ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:16  توسط مهديار قرباني  | 


امروز چه دلتنگم

امروز چه دلتنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

 

امروز چه دلتنگم

خاکستری ام انگار

همخاطره زنبق، یک لحظه پس از رگبار

امروز چه دلتنگم

از جنس تکاپوی مصنوعی فواره

بر حاشیه تکرار

 

امروز چه دلتنگم

مبهوت و کبود و گس

بر حضور مجروحم، چه فاخته چه کرکس

چه سرخ خیابان و چه قهوه ای کوچه

شکل سایه ابرم، بودنی سیاه و بس

 

امروز چه دلتنگم

امروز چه دلتنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

 

بر مرکب چوبینم از کوچ نمی مانم

همساعت میدانچه بر دایره می رانم

بی حوصله

بی رویا

دریاچه اندوهم

تدفین جلگه و جنگل

سوگواری کوهم

 

آه ای من جان خسته

عصیان فرو خفته

انفجار پنهان و افسانه ناگفته

امروز که دلتنگم ناگهانه طغیان کن

شهر بهت و بهتان را به حادثه مهمان کن

 

امروز چه دلتنگم

امروز چه دلتنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 9:11  توسط مهديار قرباني  | 

تمام سال من بیتو
پر از سوز زمستونه
صدای خنده رو هیچکس
نمیشنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم
گل یأس میکاره
بیتو قلب جهنم هم
مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده

دارم یخ میزنم بیتو
تا فرصت هست آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی
نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالیه تو داره
همه دنیامو می گیره
بیتو آسونترین کارا
واسم سخت و نفس گیره

بیتو هم صحبت شبهام
همین چهار دونه دیواره
بیتو این سقف هم سقف نیست
ازش دلتنگی می باره

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 9:6  توسط مهديار قرباني  | 

نوشتن از نبودنت بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نشوندنت رو معنی عمیق و ناب واژه ها

پیچیدنت به حرم استعاره ها بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

خط زدن نوشته هام سوزوندن ترانه هام

بغضای تلخ بین روز شب گریه های بی صدام

بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بغذ رفتنت بهم کمک نمیکنه

نه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

اینکه بخواب من میای عاشق خنده هات میشم

اینکه تو لحظه لحظه هام جون میگیرم فدات میشم

برگشتن روزای خوب قصه ی بوی پیرهنت

اینکه چشامو پس بدی حتی دیگه اومدنت

بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 8:48  توسط مهديار قرباني  | 

دیروز بزرگی می گفت:

هر وقت احساس کردی ناخودآگاه دلت گرفت، بدان جایی کسی دردی دارد.
 
هــــــــــــــــــــــی این روزها چقدر دلم می گیرد...!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 13:4  توسط مهديار قرباني  | 

خدایا دستانم را هر چه بالا می آورم به آسمان نمی رسد

 تو که می توانی;

 دستان ناتوانم را بگیر و راهی آسمانم کن...!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 13:2  توسط مهديار قرباني  | 

خداوندا مردم شکر نعمتهای تو را به جا می آورند و من شکر بودن تو چرا که نعمت بودن توست.

- با همه چیز در آمیز و آمیخته نشو، در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.

- آنان که میفهمند عذاب میکشند و آنان که نمیفهمند عذاب میدهند.

                                                                                              دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 13:1  توسط مهديار قرباني  | 

مرد بغض نمیکند

مرد گریه نمیکند

مرد نمی شِکند

فقـــــط سیــــــــگاری روشن میکند

و آرام و بی صدا لابلای دود و شعر میمیـــــــرد...!!‬
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 10:39  توسط مهديار قرباني  | 

قلم

کاغذ

واژه
...
خیال

برای از تو نوشتن همه چیز مهیاست

جز خودت...!

می آیی..؟؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 8:4  توسط مهديار قرباني  | 

گوش کردن را یاد بگیر
فرصت ها گاهی
با صدای بسیار آهسته در می زنند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 7:54  توسط مهديار قرباني  | 

آيا ميدانستيد ؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 14:44  توسط مهديار قرباني  | 

در سی سالگی زندگی ام هستم اکنون :

لحظه هایی بوده اند که خستگی را توانسته ام  در موهایم هم حس کنم  وقتی دست کشیده ام روی سرم لای موهایم ، روح موهایم هم خسته بوده اند .

آرزو کرده ام  جلوی آینه بایستم و موهایم را که سفید شده اند ببینم  و چروکهای روی پوستم را ببینم و در آینه لبخند بزنم .

این روزها بیشتر دلم می خواهد سکوت باشد. صدای رفت و آمد ماشینها کلافه ام می کند و انسان آزار دهنده ترین موجود برایم شده است . یک بغض ، یک غم در درون سینه ام سنگینی می کند . به " نبودن " رسیده ام . سیاهیهای دنیا بیشتر شده اند .من هم شکسته تر ، نازکتر ، پیرتر و بی جان تر در سی سالگی ام .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 14:28  توسط مهديار قرباني  | 

قاصدك ، شعر مرا از بر كن

برو آن گوشه باغ

سمت آن نرگس مست

و بخوان در گوشش

و بگو باور كن

يك نفر ياد تو را

لحظه اي از ياد نخواهد برد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 10:54  توسط مهديار قرباني  | 

بعضی وقت ها چیزی می نویسی

 فقط برای یک نفر !

اما...

دلت می گیرد وقتی یادت می افتد ،

همه آن را می خوانند جز

آن یک نفر...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 10:52  توسط مهديار قرباني  | 

فرصت برای حـادثـه از دست رفته است

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 10:51  توسط مهديار قرباني  | 

 

این من بودم،

شعله ور از شعور کائنات،

بازتابی از سبزترین پیام ِ هستی

با جعبه ای فریبنده  اما

همزاد

که نهی شده بودم از گشایش آن...

مُهر قابیل بر پیشانی ام خورد،

سپیده دمی که تو را دیدم

و مِهر زیباترین ماه آسمان شد...

پس جعبه را گشودم

و بی هراس گناه را نفس کشیدم

این سرنوشت من بود

پاندورا*...

 

*در افسانه های یونان پاندورا نماد زنی است که با عدم اطاعت از فرمان خدایان ،مطرود می شود...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 9:48  توسط مهديار قرباني  | 

دقایقی در زندگی هستندکه دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی اورا از

 رؤیاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی.

«گابریل گارسیا
»
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 12:30  توسط مهديار قرباني  | 

بااشک،تمام کوچه را تَر کردم... رفتی و ندیدی که چه محشر کردم... دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد ... دلبستگی ام را به تو باور کردم.... 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 10:42  توسط مهديار قرباني  | 

تو گذشته ميگفتن پزشك محرمه،
كم كم عكاس و فيلم بردار هم محرم شدن،
حالا هم كه دى جى و گروه موسيقى محرم شدن!
اينجور كه من فهميدم الان فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 10:39  توسط مهديار قرباني  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 10:34  توسط مهديار قرباني  | 

ای صبا با تو چـه گفتنــد که خامـــوش شـــدی

چه شرابی به تو دادند که مــــدهـــوش شـــدی

تــو که آتشــــکده عشــــق و محـبـــت بـــــودی

چـــه بلا رفت که خاکستـــــر خامـوش شـــــدی

به چـه دستــی زدی آن سـاز شبانــــــگاهی را

که خود از رقت آن بی خود وبی هوش شــــدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 10:14  توسط مهديار قرباني  | 

فاجعه زمانی بود که دریافتم

تمامِ آنچه لمس می کنم

خاطره ی تو بوده است

خاطره ای که می باید فراموشش کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 8:21  توسط مهديار قرباني  | 

این روزها که می گذرد

شادم

این روزها که می گذرد

شادم

که می گذرد

این روزها

شادم

که می گذرد ....

 از : قیصر امین پور

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 8:55  توسط مهديار قرباني  | 

خدا تنها معشوقی است که

عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست

و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 8:53  توسط مهديار قرباني  | 

به ساعت نگاه می کنم

که عقربه هایش بیشتر از من درجا می زنند

و باد

تنها صدای باد

در گوشهای خانه ام پیچیده .

قرار نیست که باشی

قرار نیست که بیایی

اینجا

چهار عصر ،

زمستان است

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 7:58  توسط مهديار قرباني  | 

ره میخانه و مسجد کدام است

 

که هر دو بر من مسکین حرام است

 

نه در مسجد گذارندم که رند است

 

نه در میخانه کین خمار خام است

 

میان مسجد و میخانه راهی است

 

بجوئید ای عزیزان کین کدام است

 

به میخانه امامی مست خفته است

 

نمی‌دانم که آن بت را چه نام است

 

مرا کعبه خرابات است امروز

 

حریفم قاضی و ساقی امام است

 

برو عطار کو خود می‌شناسد

 

که سرور کیست سرگردان کدامست      

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 8:7  توسط مهديار قرباني  | 

هوا گرفته بود و باران می باريد

كودكی آهسته گفت:

خدايا گريه نكن درست ميشه!

                                                     "ناشناس"

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 7:58  توسط مهديار قرباني  | 

نگذار دیگران نام تو را بدانند

همین زلال بیکران چشمانت

برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست !

" احمد شاملو "

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 11:9  توسط مهديار قرباني  | 

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست،


اسراف محبت است!


" دکتر شریعتی "

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 11:2  توسط مهديار قرباني  | 

 

کد موزیک


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه